تبليغاتX
یادداشتهای یک دهه شصتی

یادداشتهای یک دهه شصتی

خاطرات روزانه

سلام خانم ......... هستم با شماره دانشجویی.........می خواستم بگم به خدا ما مشکل داشتیم نتونستیم خوب درس وگرنه من فیزیکم بد نیست تو را به خدا قسم میدهم ما را قبول کنید گناه داریم ما آخه وضع مالی پدرم خوب نیست وقرض وقسط زیادی دارد فشار روش خیلی زیاد است اخه پدرم یه راننده تاکسی است از رو اجبار من را فرستاده دانشگاه ونمیتونه برای هر درس 2 بار پول بپردازد گناه داریم ما کمکمون کن به اون خدایی که اون بالا است راست میگم دروغ نمیگم به جون مادرم قسم به جون یه دونه خواهر کودکم که با دنیا عوضش نمیکنم راست میگم کمک کن ما در ضمن اگه قبول نشم عقب می افتم تو را خدا قسم میدم من را قبول کنید خواهسش میکنم التماستون میکنم”

“استاد سلام مشروط شدم اگه میتوانی 5نمره بهم بده خواهش میکنم هرچی زنگ میزنم گوشیت خواموشه خواهش میکنم کمکم کن”

“سلام استاد بابت زحماتتون ممنونم.یه گله دارم واقعا ارزش نیم نمره نداشتم که بهم بیست بدین.به خدا خیلی خوندم اونم تو شرایطی که هرکی جای من بود جا می زد نمیدونم شاید از من خوشتون نیومده شایدم پیش من زیاد محبوب بودین که همچین توقعه ای دارم.من باز نمرم چک می کنم اگ ارزشش دارم ممنون میشم اگه 5/19 برام 20 کنین.با تشکر”

“سلام خسته نباشی! استاد تا نمرها رو وارد سایت نکردی تو رو به خدا فیزیک 1. کمی بیشتر کن به مرگ جوونیم خیلی خوندم .مشروط میشم .میدونم جسارت کردم ولی خیلی نیاز دارم به این نمره. استاد تمرینام تحویل دادم .”

“استاد میدونم که از من بدت میاد ولی من امروز از شما تقاضای کمک کردم لطفا کمکم کنید .به مادرت قسم نمیدم که شاید نخواهی کمکم کنی بای مادرت وست نکشیده باشم به وجدانت قسمت میدم که یک بار بهم گفتی به وجدانم رجوع کنم واقعا میدونم که داغون میکنه .امروز دستم بگیر.که تنها نباشم .استاد این درخواست یه بچه دهاتی بقول شما شهریا از ‍‍‍
پشت کوه امدیم”

“استاد دنیا ارزش این 9 دادن به منو نداره.. مطمئن باشین من وضع زندگیم اصلا خوب نیست .. اگه لطف کنین و منو پاس کنین .. از خجالتتون در میام .. و یه خونوادرو خوشحال کردین استاد بابام منتظره... تورو خدا خرابم نکنین .. قول میدم جبران کنم بخدا” خانم ....موقع امتحان من درگیر بیمارستان بودم ( قلب بابام ) میخواستن عملش کنن ... بخدا تو همون بیمارستان داشتم درس میخوندم .. تورو خدا مارو بد بخت نکنین .. خواهش میکنم”

“سلام خسته نباشین من .......دانشجوی رشته مهندسی برق قدرت هستم8 فیزیک 1 ....غرض از مزاحمت اینکه من تمرین ها را به شما دادم روز امتحان شرمنده که دیر شد .... من فکر کنم تنها کسی باشم در دانشجوهایی که باهاتون کلاس داشتن و افتخار شاگردی شما را که شاغل بودم و 12 شاعت در روز میرم اداره برق کار می کنم و سال 82 دیپلمگرفتم و رشته ام کامپیوتر بوده و به علت دوری از درس و مطابقت نداشتن رشته سال متوسطه با دانشگاه مشکل خیلی زیادی در درک فیزیک داشتم ناگفته نماند که من هم در طول ترم متاهل شدم و بار بیشتر بر گرفتاری هام اضافه شد و همچنین مسئولیت هیئت امنا مسجد هم دارم و عضویت در گردان عاشورا و فرماندهی در آن نهاد که دوشاری و گرفتاری من خیلی شدید بود 24 سالم هست البته اول ترم براتون گفتم گفتین تو فکرش نباش میخواستم یجوری دستم را بگیرین ممنون میشم........... 091------............-0937 ممنون میشم کمکم کنید مرسی”

 

این آخری واقعا دیگه نوبرشو آورده بود نمره برگش دقیقا صفر شده بود صفر صفر، یکی نیست بگه آخه بردار من ، عزیز من ، تو فقط با 24 سال سن ناقابل کارتو داری اونم نه یکی دو ساعت  ، 12 ساعت. جز عزیزکرده های آقایون هم که هستی فرمانده گردان هم که هستی ، کلی هم باسواد و کمالاتی  مخصوصا اون تیکه دوشواری  رو که باید بابت اون یه دکتری افتخاری بهت بدن ، تازه از همه مهمتر زن هم گرفتی و کلی حال و حول.  آخه تو دیگه چرا ! واقعا در حکمت گرفتن مدرک التماسی توسط بعضی ها موندم.البته نموندما ! چون میدونم همین مدرک التماسی رو بذاری رو حقوق 400 تومنی سه سوت تبدیلش میکنه به 900 تومن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 0:46  توسط مری جین  | 

دوستم اس ام اس داد که بختش باز شده و قرار است عید بشیند پای سفره عقد. همیشه در این جور مواقع که خبر عقد و عروسی دوستان و آشنایان به گوش میرسد دختران دم بختی که کم کم دارند میرسند به خط قرمز این سوال متداول  در ذهنشان شکل میگیرد که این نیمه گمشده  عزیز دقیقا چه قبرستانی تشریف دارند که حتی سایه شان هم از دور دیده نمی شود !و آیا اصلا خداوند مهربان هنگام جفت کردن انسان ها حواسش بوده که جفتی هم برای آن ها کنار بگذارد یا خدا هم زبانم لال پارتی بازی کرده و جفت آن ها را داده به یکی از همینها که چند تا با هم دارند!  جواب به این همه سوال فلسفی و ماورایی خرجش فقط یک فاتحه ناقابل به روح حافظ مرحوم بود که این مقوله هم اساس ، کار مالوف من و همه همقطاران است :

طایر دولت اگر باز گذاری بکند                         یار باز آید و با وصل قراری بکند

دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند              بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من             هاتف غیب ندا داد که آری بکند

کس نیارد بر او دم  زند از قصه ما                 مگرش باد صبا گوش گذاری بکند

داده ام باز نظر را به تذروی پرواز                 باز خواند مگرش نقش و شکاری بکند

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی        مردی از خویش برون آید و کاری بکند

کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای          جرعه ای در کشد و دفع خماری بکند

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب              بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

حافظا گر نروی از در او هم روزی               گذری بر سرت از گوشه کناری بکند.

تفسیر : در یکی از سفرهای استانی هئیت دولت اگر هواپیمایشان به سلامت بنشیند شما یار خود را خواهی دید. البته دستگاه بینایی شما ضعیف شده و برای اینکه یار خود را بتوانید ببیند کمی جگر خون دار بخورید.یار وقتی شما را میبیند همان شب لب و  ....البته شما باید حواستان به فالگوش ها  هم باشد آن وسط مسط ها . تذرو چشمانتان را خوب قر و قمیش بدهید که یار بفهمد دارید چراغ سبز می دهید.چون شهر شما خالی از هر گونه عاشق است به همین یکی که از پایتخت آمده دو دستی بچسبید.یار شما کریمی نامی است که دستی هم در کار آب شنگولی و این حرفها دارد. این آقای کریمی می گوید که در تهران یک یار دیگر هم دارد و شما باید دعا بکنید آن یکی رقیب شما بیفتد بمیرد تا شما به آقای کریمی برسید. در پایان هم اگر دعایتان نگرفت امید خود را از دست ندهید  بروید سفت بنشینید کنار در هتل آقای کریمی بالاخر از رو میرود و یک نگاهی به شما می کند.

 


برچسب‌ها: فال حافظ, دختران دهه شصتی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 23:6  توسط مری جین  | 

ثبت نام دکتری هم تموم شد . دکتری ! فک نمیکردم یه روز مجبور شم کنکور دکتری بدم ! خیلی انگیزه ای ندارم واسه خوندن. نه به خاطر درساش یا تعداد زیاد کتابا که البته خداییش خیلی هم زیادن. بیشتر به خاطر اینکه نه که من نابغه ام و حتما قبول میشم  باز باید سریال سال های دور از خانه ۳ رو برم . 4 سال دیگه ! خوابگاه ! وای بلا به دور. فک میکردم اینبار اگر قرار باشه از خونه و آغوش گرم ننه بابام دل بکنم مستقیم میرم خونه بخت نه خوابگاه!!!!

خوابگاه کلمه ای آشنا برا اکثر دانشجوها مخصوصا دهه شصتی ها. اون زمان که ما دانشگاه میرفتیم مثل الان توی هر شهر و روستایی دانشگاه نبود و مجبور بودیم سختی راه و دوری از آغوش گرم ونرم خانواده رو تحمل کنیم. روزهای خوب و بد خوابگاه با همه دوستایی که تو زندگیم اومدن و موندن و یا  اونایی که رفتن. برا من که خواهر نداشتم ، خوابگاه تجربه شیرینی بود. اولین بار بود که این همه دخترو یه جا میدیدیم! اونم از نوع بیوتی ! من و هم اتاقی هام ۴ سال با هم بودیم و هیچ وقت اتاقمون رو عوض نکردیم. سال اول که هنوز تو جو بچگی خودمون بودیم کلی دعوامون میشد سر درست کردن چایی، سر شستن ظرفا، سر ساعت خاموشی و این حرفا  ولی هیچوقت مثل اتاق بغلی سر دوست پسرای همدیگه دعوامون نمیشد ! بعد کم کم به هم عادت کردیم اخلاق همو شناختیم دیگه برامون سخت بود دوری. تابستونا لحظه شماری میکردم اول مهر بشه و باز بزنیم تو سر وکله هم. داشتیم بزرگ میشدیم کنار هم. سال سوم بچه ها یکهو همه با هم عاشق شدن ! من میشستم اون وسط و هی بچه ها از اینکه امروز چی شد و چی گفتن و چی شنیدن تعریف میکردن. یادش بخیر بعضی موقع منم دلم میکشید دوست پسر داشته باشم! خوابگاه واسه من جای پر دردسری نبود شاید چون دوستای خوبی داشتم. شاید چون جنبشو داشتم . خلاف گندمون تو اون چن سال کشیدن یه نخ سیگار مور بود تازه اونم سه نفری ولی خوب بعضی ها هم چارچوب شکن بودن کلا ! به سیگار قانع نبودن .اخبار خوابگاه برادران را که جاسوسای دو جانبه می آوردن با حال تر بود . اونا تو کار آب شنگولی و دود و دم بودن اساسی  و فیلمای اینچنینی و آنچنانی که با خط های پر سرعت دانشگاه داونلود میکردن ! البته هر ازگاهی سر از خوابگاه خواهران هم در می آوردن این فیلما ! یه عدشون هم که وضعشون بهتر بود و خونه مجردی داشتن  خدمت رسانی میکردن به جماعت نسوان چه جور. خوابگاه جایی واسه کارهای نکرده بچه ها !

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 15:11  توسط مری جین  | 

خود شیفته عزیزم تصدق آن موهای فرفری و کمر قرقریت . اگر حال ما را جویا باشی که ملالی نیست جز دوری شما یکدانه روزگار. خودشیفته جان اخبار در فشانی و تن نماییت را تازگی ها شنیدم. خودشیفته جان باور کن ما راضی به این همه زحمت نبودیم . حالا درست است که دشمنان قسم خورده گور به گور شده مان مخصوصا آن کاترین اشتون گیس بریده آمده و یک چیزهایی گفته و به خیال خودش ما را تحریم کرده و نفتمان را نمی خرد و دیگر طلا و دلار به بانکمان نمی دهد و چیزهای حساس را به جاهای حساسمان نمی رساند ولی باور کن ما راضی نبودیم که شما در کشور غربت که شنیده ام برف و باران هم زیاد دارد گریبان خود بدری آن هم تا پایین و صدای اعتراض بلند کنی و به خاطر ما این همه سختی را برجان و تن نحیف گوگوری مگوریت متحمل شوی . ما خودمان اینجا یک جوری حال این اشتون را میگیرم. خود شیفته جان اگر یک وقت شنیدی که این اشتون و بقیه اراذل و اوباش خارج شال و کلاه کردند و آمدند طرف خلیج فارس ، یک وقت ناغافل نروی کاملا اعتراض کنی ها. اگر هم خواستی اعتراضی چیزی بکنی تا همانجایی که قبلا کردی بس است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 0:33  توسط مری جین  | 

چرا خارجی ها به جای عبارت "جدایی نادر از سیمین " از "یک جدایی " استفاده می کنند؟

الف) چون اصولا گشاد هستند حال نداشتن همشو بگن!

ب) چون تو فیلم سیمین تقاضای جدایی از نادر رو میکنه پس باید بشه "جدایی سیمین از نادر " اما از اونجا که اصغر جون هم با همه کمالاتش به هر حال یه مرد ایرانیه کسر شانش شده تو عنوان فیلم این واقعیت رو بگه .اما از اونجا که خارجکی ها خیلی رو مسائل فمنیستی گیرن سوتی اصغر جون رو گرفتن و از اونور هم چون دیگه عاشق اصغر و فیلماش شده بودن نتونستن ردش کنن .دیدن واسه اینکه نه سیخ بسوزه نه کباب یهو بگن جدایی قال قضیه رو بکنن بره پی کارش !

ج) از اونجا که خارجی ها دشمنان قسم خورده  ایران اسلامی هستن خواستن بگن طلاق یه اپیدمی گسترده تو ایرانه و بنیان خانواده های ایرانی از بین رفته و این قضیه رو بلکل انکار کردن که تو ایران فقط یه سیمین نامی هست که خدا زده پس کلش می خواد از نادر جدا شده!

د) کلا خارجی ها از اونجایی که استعمارگری تو خونشونه به اسم فیلمای ما هم رحم نمیکنن توش دست میبرن بگن ما هم هستیم .ما هم که عادت کردیم اونا همیشه یه غلطی بکنن که ما هی بشون گیر بدیم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:42  توسط مری جین  | 

دیروز قفسه کتابام رو مرتب میکردم کتاب کوانتو م پیشرفته رو برداشتم مترجم دکتر علیمحمدی! چقدر آشنا .آره پارسال بود که رفت . توی کنفرانس فیزیک خانمش و دخترش اومده بودن. خانمش عاشقانه در مورد دکتر حرف میزد. احمدی روشن . چقدر خانمش محکمه! واقعا جوونه ولی چقدر محکمه!! علیرضا هنوز داره میخنده. بذار بخنده بذار تا روزی که میتونه بخنده ، بخنده. وقتی میگن سرمایه یه کشور ، دیگه حساب ارزی و صادرات و رشد اقتصادی مهم نیست. وقتی میگن سرمایه یه کشور علیمحمدی و احمدی روشن و .. مهم میشن. 59 تا 66 هم سرمایه های زیادی رفتن. این روزها هم دارن میرن. یعنی من میتونم چشمام رو باز کنم روی خیلی چیزها و چشمام رو ببندم روی چیزهای دیگه که داره پشتم رو میلرزونه! تاریخ همیشه معلم بزرگی بوده ولی ما ایرانیا هیچ وقت درس تاریخو خوب یاد نگرفتیم. دلم میخواد حداقل بتونم به اون چیزی که همه سرمایه ها بهش فکر میکردنو  به خاطر اون رفتن احترام بذارم. خیلی ترسناکه تو این شرایط ولی حتما اون فکر خیلی با ارزش بوده که با ارزشترین سرمایه های مملکتم جونشون رو به خاطرش دادن 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 15:41  توسط مری جین  |